خاطره شماره 2


ایستگاهی که من در آن فعالیت می کنم، ایستگاه شماره 10 است. شهید علی امینی در یکی از ماموریت هایی که به عنوان فرمانده در کنار ما حضور داشت، راهی مکانی شدیم که یک کارگر در یک چاه محبوس شده بود.

 همه آتش نشان ها برای رفتن به سمت محل حادثه آماده شدند. شهید علی امینی نیز با اقتدار مثال زدنی اش در کنار آتش نشان ها حضور داشت. عملیات دشوار تر از آنی بود که فکرش را می کردیم اما اعتقاد ما این بود، عملیاتی که فرمانده اش "علی امینی" باشد قطعا نتیجه بخش است.

 شهید علی امینی با تمام آتش نشان ها رابطه بسیار صمیمی داشت و رابطه شهید با آتش نشان ها بسیار نزدیک بود. او در سخت ترین شرایط نیز با ما شوخی می کرد. عملیات آن روز نیز به نوعی گره خورده بود و تلاش ها جواب نمی داد. به یکباره شهید علی امینی به نزد من آمد و گفت آماده شو که باید به داخل چاه بروی با تعجب پرسیدم اگر شما بگویی با سَر می روم اما من که در این عملیات راننده خودرو هستم، با لبخندی در جواب گفت چون رفتن به داخل این چاه دشوار بود خواستم امتحانت کنم که ببینم چقدر به حرف فرمانده ات عمل می کنی و این آخرین خاطره ای بود که من از شهید علی امینی دارم.

 


مشخصات

  • منبع: http://davoodallahverdi.blogfa.com/post/10
  • کلمات کلیدی: امینی ,شهید ,نشان ,عملیات ,فرمانده
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

تبلیغات

محل تبلیغات شما
محل تبلیغات شما

آخرین مطالب این وبلاگ

عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها